گنج

شمارهٔ ۹۳ - انگشت نما

۱۳ بیت
ای خاک کف پای تو بود تاج سرم!خوبتر از تو نباشد به جهان، در نظرم
به وفایت که اگر دیده به تیرم دوزیناجوانمردم اگر جز تو به جایی نگرم
دوش سرمست ز میخانه سوی خانه شدیالتفاتی ننمودی و گذشتی ز برم
دل من گمشده جانا و، من گمشده دلبجز از هندوی خالت به کسی ظن نبرم
ترک چشمت ز پی قتل من افراخته تیغگو بزن تیغ، که من بردم تیغت سپرم
گفته بودی که بیایم به سراغت روزیترسم آن روز، بیایی که نیابی اثرم
عجب اینجاست که یکبار، به گوشت نرسیداین همه نالهٔ شبگیر و، فغان سحرم
جسمم از عشق تو از بس شده لاغر چو حلالکرده انگشت نما بر سر هر رهگذرم
من به هر کس که رسم باز بپرسم خبرتتو به هر کس که رسی باز نپرسی خبرم
منم آن مرغ سخندان که گرفتار توامحیف باشد که بهم، برشکنی بال و پرم
ای که عاشق شدنم دیدی و عیبم کردیعیب آن است که یکبار، ندیدی هنرم
موی چون سیم سپید و، رخ چون زر دارمغم نباشد به جهان گر نبود سیم و زرم
«ترکی» ساده دل و، ترک زبان نافهمبه در کس نروم گر تو برانی ز درم