گنج

شمارهٔ ۹۱ - کشتی امید

۸ بیت
بیا ای ساقی شیرین شمایل!به جامی می، غمم بزدای از دل
بده جامی از آن راح رحیقمکه از خاطر کند اندوه زایل
مرا باشد تنی لاغرتر از موچه سازد باغمی چون کوه بازل
ز بس بار غمم بر دل نشستهبجنبد ناقه ام در زیر محمل
غم یارم چنان از پا فکنده استکه نتوانم برون آمد ز منزل
به صد حسرت سفر کرد از برم یارتحمل از فراقش هست مشکل
به امیدی که آید از سفر بازدو گوشم هست بر صوت جلاجل
دریغا کشتی امید «ترکی»به گرداب غمش بنشست در گل