گنج

شمارهٔ ۹ - زمان وصال

۷ بیت
دیشب به ماه روی تو دیدم حلال رامنت خدای لم یزل لا یزال را
بگشا گره ز بند نقاب و به ماه گوکاینک ببین جمالم و منما جمال را
گر باغبان، به قامت دلجوت بنگرددیگر کنار جو، ننشاند نهال را
زین سان که طرهٔ تو دلم را گرفته استصیاد با کمند نگیرد غزال را
هر ساعتم ز لعل لبت دل همی کشدچون تشنه ای که بیند آب زلال را
در آرزوی وصل تو شد خسته پنجه اماز بس شمرد روز و شب و ماه و سال را
«ترکی» به درد هجر تو گردید مبتلانشناخت چون که قدر زمان وصال را