گنج

شمارهٔ ۸۹ - بادهٔ گلرنگ

۹ بیت
بیار ساقی گل چهره باده یگلرنگبباز مطرب چنگی تو نیز چنگ به چنگ
بریز در قدحم زان شراب روحانیکه من نه طالب تریاکم و نه راغب بنگ
خراب کن ز می ام کاندر این جهان فراخدل آمده زغم اندر فضای سینه به تنگ
فلک به گردش خون سنگ آسیا به سرممن اوفتاده ام اندر میان، چو زیرین سنگ
مرا به گردش دور زمانه، باکی نیستزمانه باشد بامن، مدام بر سر جنگ
به هر رفیق که از مهر، می شوم نزدیکهمان رفیق، گریزد ز من صد فرسنگ
من از مهابت این چدخ پیر می ترسمبدان مشابه که سرباز، ترک از سرهنگ
ولی به جام شرابی گرم کنی امدادبه روز رزم نترسم ز سام و پور پشنگ
فلک فکند ز ایران به هند «ترکی» راز هند ترسم اندازدش به شهر فرنگ