گنج

شمارهٔ ۶۴ - آب جنت

۷ بیت
ای پیکرت لطیف تر از مخمل و حریر!زلفت شکسته رونق خوشبویی عبیر
قدت چو نخل طوبی و، لعلت چو سلسبیلبا آب جنت است تو گویی گلت خمیر
از بس که خوش ادایی و، شیرین تکلمیپرورده دایه ات مگر از شهد، جای شیر
از آن زمان که گندم خال تو دیده امبر دیده ام جهان شده کمتر ز یک شعیر
مویم شده سپید، ز هجر تو همچو برفروزم شده سیاه، ز هجر تو همچو قیر
دل برنگیرم از تو، گرم می کشی به تیغروبر نتابم از تو، گم می زنی به تیر
«ترکی» به کوی توست فقیری، ستم کشییک روز پرسشی ننموده ای از این فقیر