گنج

شمارهٔ ۶۱ - لوح دل

۶ بیت
بیاور قاصدا! از یار، کاغذببر از من، سوی دلدار، کاغذ
رسان از من، به آن یار دل آزارنهان از دیدهٔ اغیار، کاغذ
زبانی کو که ای شوخ دل آرام!نوشتم بادل خونبار، کاغذ
یقین دارم که ننویسی جوابینویسم گر هزاران بار، کاغذ
به یک کاغذ، غمم بزدایی از دلکه باشد نیمی از دیدار، کاغذ
ز بس از چشم «ترکی» خون روان شدچو لوح دل شده گلنار، کاغذ