گنج

شمارهٔ ۶۰ - گوهر شهوار

۱۰ بیت
تا چند دلم خسته و بیمار بمانددایم به غم و غصه گرفتار بماند
ساقی به درآر آن می رنگین شده در خمدر خم نه قرار است که بسیار بماند
پر کن تو سبو، زان می و بر دوش منش نهبگذار که بر دوش من این بار بماند
آن باده که در شیشه، نهان گشته پریوارمگذار که در شیشه پریوار بماند
این دختر رز کآمده از باغ به بازارحیف است که بی پرده به بازار بماند
زنگ غمم از دل بزدا با قدحی میتا چند بر این آینه زنگار بماند
گر باده از این دست بریزی تو به ساغرمشکل که کسی با خود و هشیار بماند
زاهد که بود منکر می، در به رخش بندبگذار که تا در پس دیوار بماند
در دست من استی تو و، مشکل که گذارنددر دست من این گوهر شهوار بماند
«ترکی» به جهانی که در او بوی وفا نیستجاوید نمانی تو و، اشعار بماند