گنج

شمارهٔ ۵۳ - راحت جان

۹ بیت
تا قد سرو تو در باغ دلم، موزون شدچشم خونبار من از اشک روان، جیحون شد
تا به گرد مه روی تو خط سبز دمیدروز من تار شد و، حسن رخت افزون شد
بی سبب دور شدی از برم ای راحت جان!وز غم هجر تو آهم به سوی گردون شد
تو علارقم من ای دوست! به همراه رقیببه چمن رفتی و از غصه مرا دل، خون شد
شوخ لیلی وش من، سلسلهٔ زلف گشودبستهٔ سلسله اش صد چو من مجنون شد
زاهد از گوشهٔ مسجد، به سوی میکده رفتآه و افسوس که در شرع، چه بی قانون شد
سجده بر قالب آدم چو عزا زیل نکردزان سبب بود که مردود شد و، ملعون شد
هر که در میکده عشق، ننوشید قدحبی شک از دایرهٔ اهل صفا، بیرون شد
بر سر کوی تو «ترکی» به چه خواری جان دادخبر از کس نگرفتی، که فلانی چون شد