گنج

شمارهٔ ۴۴ - شب تا به صبح

۷ بیت
در فراقت ای بت سیمین برم، شب تا به صبحمی چکد خونابه از چشم ترم، شب تا به صبح
ز آتش هجر تو و، سیلاب اشک دیده امگاه در آبم گهی در آذرم، شب تا به صبح
هیچ آگه نیستی ای ماه رو، کز دوریت!از مژه ریزد به دامان اخترم، شب تا به صبح
بسکه در مینای چشمم خون دل آمد به جوششد ز خون دل لبالب ساغرم، شب تا به صبح
با خیال ترک چشم مست و خال هندویتبا مسلمان گاه و، گه با کافرم، شب تا به صبح
زلف چون چنگال شهبازت چو آرم در نظرچون کبوتر، دل طپد اندر برم، شب تا به صبح
می چکد «ترکی» ز هجران بت سیمین بدناشک سیمین بر رخ همچون زرم، شب تا به صبح