شمارهٔ ۳۰ - آه آتشبار
قدت چو سرو و، رخسارت چو ماه استکه بر هر دو، مرا هر دم نگاه است
نباشد سرو را اینگونه رفتارنه اینسان ماه را بر سر کلاه است
تو با مه مشتبه هرگز نگردیمعاذاله چه جای اشتباه است
ز ترک چشم تو ترسیده چشمممگر جلاد ترک پادشاه است
به گردش بسته صف، مژگان سیه وارمگر چشم تو سردار سپاه است
دلم چاه زنخدان تو را دیدیقینش شد که اندر راه چاه است
شبی زلف تو را در خواب دیدماز آن شب تاکنون، روزم سیاه است
دل آزارا! دل مردم میآزارکه دل آزردن مردم گناه است
مرا غیر از تو منظوری نباشدبر این دعوی، خدای من گواه است
ز هجرت مونس روز و شب منفغان شام و، آه صبحگاه است
بترس از آه آتشبار «ترکی»که او را آتشی، در برق آه است