گنج

شمارهٔ ۳ - خنجر مژگان

۷ بیت
چشم تو و خط و خالت ای بت رعنا!برده زمن عقل و صبر و هوش به یغما
مست و خراب است ترک چشمت و داریخنجر مژگان به کف به قصد تن ما
چهر منیرت ز زیر زلف تو گوییگشته عیان آفتاب، در شب یلدا
در خم هر تار زلف سلسله سانتصد دل دیوانه راست سلسله برپا
سرو و صنوبر به پیش پای تو افتندگر به چمی در چمن به عزم تماشا
صید درآید به پای خود به کمندتگر تو خرامی به عزم صید به صحرا
غمزه صید افکنت به کشتن «ترکی»خنجرا سکندر است و پهلوی دارا