گنج

شمارهٔ ۲ - آفتاب روشن

۱۴ بیت
ساقی به جام ریز ز مینا شراب راتعمیر کن به جام شراب این خراب را
شبها ز غصه خواب به چشمم نمی رودساقی بیار شیشهٔ داروی خواب را
می آفتاب روشن و خم مشرق وی استآور برون ز مشرق خم، آفتاب را
می چون عروس و خشت سرخم حجاب ویاز روی این عروس بیفکن حجاب را
از درس و بحث و مدرسه شد خاطرم ملولمطرب بیار بربط و چنگ و رباب را
با تار ساز جفت مغنی به صد نواآوا ز ترک و شور و حجاز رهاب را
شاهد بیا و مجلس ما را فروغ بخشیعنی فکن ز چهره به یکسو نقاب را
زاهد به کنج میکده در پای خم نشستدر رهن می نهاد ردا و کتاب را
ما عاشقیم و رند و نظر باز و باده نوشاز ما بگوی واعظ عالی جناب را
گر ما مقصریم ولی غافر الذنوباز ما گنه نبیند و ببیند ثواب را
هر چند مستحق عذابیم ما ولیایزد به ما زلطف ببخشد عذاب را
«ترکی» که هست مست می حب بوترابدامن کجا ز دست دهد بوتراب را
روز حساب پیش خداوند جرم پوشآرم شفیع شافع، یوم الحساب را
شیر خدا، وصی رسول آنکه قنبرشگردن به زیر طوق کند شیر غاب را