شمارهٔ ۲۸ - خورشید منیر
مستی اگر از شرب نبید است و شراب استپس چشم تو ناخورده شراب، از چه خراب است
این رنگ حنا نیست که داری به کف دستاز خون دل ماست که دست تو خضاب است
شب ها ز غم نرگس بیمار تو تا صبحبیمارم و، بیدارم و، چشم تو به خواب است
خورشید منیر است که پنهان شده در ابریا بر رخ زیبای تو از زلف نقاب است
بر کشتن من، خنجر مژگان تو کافی استخنجر مکش و تیغ مزن! این چه شتاب است
دل جویی من گر بنمایی گنهی نیستدلجویی دل سوخته گان، عین ثواب است
اینجا که تویی حاضر و، چنگی و ربابی ستهوشم به تو و،گوش بر آواز رباب است
این بوی دل سوخته در سینه ی«ترکی» ستجانا! تو مپندار که این بوی کباب است