شمارهٔ ۲۴ - زخم عشق
همچو من، سوخته جانی به همه عالم نیستمیتوان گفت که در جنس بنی آدم نیست
دوش رفتم به خرابات ندادند رهمکاین مکان، جای تو و مثل تو نامحرم نیست
عشق در عالم معنیست نهالی شادابخوش نهالیست و لیکن ثمرش جز غم نیست
من از آن روز که جامی زدم از بادهٔ عشقراست گویم که از آن روز، دلم خرم نیست
زخم شمشیر بود چارهپذیر از مرهمزخم عشق است که او را به جهان مرهم نیست
هیچ کس را نشود شادی پیوسته نصیبشادیی نیست که دنبال سرش، ماتم نیست
عالم عشق، بود دورتر از عالم عقلعاقلان را خبر از لذت آن عالم نیست
مردهٔ زنده دل است آنکه بمیرد در عشقزندِگان را ، خبر از عشق مسیحا دم نیست
در ره سیل، مزن خیمه به غفلت «ترکی»باخبر باش که بنیاد عمل محکم نیست