گنج

شمارهٔ ۱۸ - فرقت دلدار

۱۱ بیت
آن پری کز من به یغما برده آرام و شکیبدین و دل برد از کفم زان نرگس جادو فریب
آرزو دارم که باشد حلقهٔ چشمم رکابهر زمان کان شهسوار من کند پا در رکیب
ماه من بی‌پرده گر رخسار سازد آشکارماه از شرم رخش پنهان کند رخ در حجیب
چشم مستش گرنه خون عاشقان را ریختهپس برای چیست دارد پنجه دایم در خضیب؟
از عتاب باغبان و از عذاب نیش خاردر بهاران کی نماید ترک گلشن، عندلیب؟
علت بیماری عاشق ز علت‌ها جداستدرد عاشق کی شود به از مداوای طبیب؟
دلبری دارم تعالی الله که از نور رخشعرش و فرش و لوح و کرسی یافته آئین و زیب
یار من آن است کز کویش چو آید قاصدیبر مشامم آید از سر تا به پایش بوی سیب
چشم آن دارم که سوی خویشتن خواند مراوین عجب نبود که شاهی پرسد از حال غریب
جان و دل از شوق تحت قبه‌اش سازم نثارگر زیارتگاه او روزی مرا گردد نصیب
«ترکیا» در فرقت دلدار صابر شو که هستهر نشیبی را فراز و هر فرازی را نشیب