شمارهٔ ۱۷ - کوی حبیب
دلشده گانیم ما، بر سر کوی حبیبباک نداریم ما یک سر مو، از رقیب
درد دل عاشقان به نشود از دوادرد سر ما مده بیش از این ای طبیب!
داروی درد دل عاشق بیچاره نیستجز لب عناب گون یا، زنخ همچو سیب
سرو ز رشک قدت مانده فرو پا به گلماه ز شرم رخت گشته نهان در حجیب
ساخته پا بستم آن گیسوی همچون کمندبرده دل از دستم آن نرگس جادو فریب
بس دل صید افکنان زیر کمند آوریگر تو به عزم شکار پای نهی در رکیب
جان و دل خویش را برخی قاصد کنمگر ز سر کوی تو سوی من آرد کتیب
خواهش «ترکی» بود از لب تو بوسهاینیست تو را آن کرم، نیست مرا این نصیب