گنج

شمارهٔ ۱۶ - درد عاشق

۱۱ بیت
حسن تو شکسته نور مهتابخورشید ز تاب توست بی تاب
با قبلهٔ ابروی تو حاشاکس روی کند به سوی محراب
شب های دراز در فراقتحاشا که به چشم من رود خراب
گر تیر زنی خرم به دیدهور زهر دهی خورم چو جلاب
آن کس که دهد ز عشق پندمبر گو که گذشته از سرم آب
از موج دگر چه بیم داردآن کس که فرو رود به گرداب
جز صبر، دگر چه چاره داردماهی، که اسیر شد به قلاب
داروی علاج درد عاشقچون نسخهٔ کیمیاست نایاب
از سیل سرشک من بپرهیزبیتوته مکن به راه سیلاب
ای گوهر تابناک! ریزماز درج دو دیده ام در ناب
«ترکی» به کمند تو اسیر استزنهار به کشتنش تو مشتاب