گنج

شمارهٔ ۱۵ - آهوان صحرا

۹ بیت
چشم تو به یک کرشمه ای یارا!بربود زدست، طاقت ما را
تا چند کنی پریش و آشفتهآن زلف دراز و عنبر آسا را
زین بیش مکن پریش و سرگرداناین دل شده عاشقان شیدا را
از لعل تو مرده می شود زندهکو آنکه خبر دهد مسیحا را
یک روز کمند زلف خود بگشانخجیر کن آهوان صحرا را
یک لحظه کنار چشم من بنشینو آنگاه ببین تو موج دریا را
اسکندر غمزه ات به یک حملهدرهم شکند سپاه دارا را
اسلام تو ای محمدی مذهب!منسوخ نمود دین عیسی را
«ترکی» ندهد ز دست دامانتکن مرحمت آن فتاده از پا را