گنج

شمارهٔ ۱۴ - ترک عشقبازی

۱۰ بیت
زاهد چرا؟ همی شکنی ساغر مراساغر مرا به کف نه و بشکن سر مرا
خونم چو آب ریز، ز خنجر به روی خاکاز شیشه ام مریز، می احمر مرا
من مرغ آبیم ز چه منعم کنی ز آبوانگاه بشکنی ز چه بال و پر مرا؟
چندی ست در و بال فتاده است اخترممی،آورد برون ز وبال اختر مرا
پندم همی دهی که ز دلبر بگیر دلاین پند را به گوش بخوان دلبر مرا
من ترک عشق بازی و ساغر نمی کنمسوزی هزاربار اگر پیکر مرا
من گر بدم به زعم تو یا خوب زاهدا!ایزد نموده خلق چنین گوهر مرا
خواهی اگر حلال ببینی بیا ببینجسم ضعیف خم شدهٔ لاغر مرا
طوفان نوح در نظرت جلوه گر شودبینی اگر به خواب، دو چشم تر مرا
«ترکی» اگر به جانب میخانه بگذریهمراه خود ببر ز کرم دفتر مرا