گنج

شمارهٔ ۱۳ - قرص خورشید

۹ بیت
نگار شوخ شنگ سر و بالاچرا؟ دایم به کین استی تو با ما
رخ است این،یا قمر، یا قرص خورشیدقد است این، یاالف، یا نخل خرما
ریاض خرمی از پای تا فرقبهشت عالمی، از فرق تا پا
رخت خلد و دهانت حوض کوثرلبت تسنیم و قدت شاخ طوبا
چسان پوشم من از رخسار تو چشمنپوشد چشم از خورشید، حربا
گرم خواهی رها سازی تو از بندگره از طرهٔ پرتاب بگشا
کسان گویند دل بردار از ویمن وبرداشتن دل از تو، حاشا
کجا دوری کند مجنون ز لیلی؟کجا دل بر کند وامق ز عذرا؟
دل از لعل تو «ترکی» بر نداردمگس هرگز نگوید ترک حلوا