گنج

شمارهٔ ۱۲ - اشک بصر

۶ بیت
میل دارم که ببوسم رخ همچون قمرت رابمکم با لب خود آن لب همچون شکرت را
تا غباری ننشیند به رخ و زلف تو جانا!آب پاشی کنم از اشک بصر، رهگذرت را
ممکنم نسیت که آیم به سر کوی تو روزیتا که بر دیده کشم سرمه صفت، خاک درت را
من نظر باز نگیرم ز رخت ای شه خوبان!به امیدی که ز من باز نگیری نظرت را
تو چنانی که ز کس باز نپرسی خبرم رامن به هر کس که رسم باز بپرسم خبرت را
رخ تو کعبه و خالت حجرالاسود و «ترکی»دارد امید که یک روز ببوسد حجرت را