گنج

شمارهٔ ۱۱ - آهسته رو

۹ بیت
در راه عاشقی ست مرا استوار پااز جان نهاده ام به چنین رهگذار، پا
ای پادشاه حسن که خوبان ز جان نهندبر آستانه ات ز پی افتخار، پا
بر خاک آستان تو پایم کجا رسدباشد اگر به پیکر من صد هزار، پا
دستم در آستین شده از خون دل نگارتا دیده ام زرنگ حنایت نگار، پا
خیزم به پای بوسی ات از حجره مزارروزی اگر نهی تو مرا بر مزار، پا
خاری به پای توست ز مژگان چشم منآهسته رو که تا منهی روی خار، پا
با پای خود شکار، درآید تو را به بندبگذار ار به دشت، به عزم شکار، پا
در راه انتظار تو شد خسته پای مناز بس فشرده ام به ره انتظار، پا
حیف است پای خویش گذاری تو بر زمینجانا! بیا به دیدهٔ «ترکی» گذار، پا