گنج

شمارهٔ ۱۳۵ - گلبن رعنایی

۸ بیت
تا چند نگارا تو! بدخوی و ستمکاریاین خوی و ستمکاری از دست بده باری
شغل تو دل آزاری ست کار تو جفا کاریستتا چند دل آزاری، تا چند جفا کاری
من بار غم عشق ات، پیوسته کشم بر دوشتو از غم من خوردن پیوسته سبکباری
تو با منی ار دشمن، من دوستت انگارممن گرچه ترایم دوست، تو دشمنم انگاری
هرگز نتوان برکند با سهل و به آسانیآن دل که به تو بستم با سختی و دشواری
مستند دو چشمانت ناخورده شراب امااز مستی چشمانت من مست، تو هشیاری
در چشم منش می جوی، ای گلبن رعناییدر پای سمند تو بنشیند اگر خاری
خال تو به عیاری برد از کف «ترکی» دلعیار ندیدم من، با این همه عیاری