گنج

شمارهٔ ۱۳۶ - اختر رخشنده

۱۰ بیت
ای خاک سر کویت، کحل الصبر عاشق!از چیست نمی پرسی، از کس خبر عاشق
سر در قدمت بازد، جان پیشکشت سازداز لطف اگر آیی، روزی ببر عاشق
پا از سر کوی تو، هرگز نکشد باللهگر خار مغیلان است، در رهگذر عاشق
بر روی تو در گلزار، ای گلبن رعناییگلها همه چون خار است، پیش نظر عاشق
بی نور جمال تو، ای اختر رخشنده!پیوسته بود یکسان، شام و سحر عاشق
در باغ جهان تا راست، شد قامت دلجویتاز حسرت بالایت، خم شد کمر عاشق
شبها ز غمت تا صبح، چون سیل که از کهسارخونابه بود جاری، از چشم تر عاشق
ز ابروی کمان آسات گر تیر همه باردجز سینه پر حسرت، نبود سپر عاشق
خصمش بود ار رستم، از خصم ندارد غمتا سایهٔ تو جانا! باشد به سر عاشق
«ترکی» ز سر کویت، گر بار سفر بنددکو غیر پشیمانی، زاد سفر عاشق