شمارهٔ ۱۲۵ - شب معراج
تا که از پرده جلوه بنمودیدل خلقی ز جلوه بربودی
هر که مهرت به جان خرید نبردبهتر از این به رایگان سودی
در دلم عشق ات آتشی افکندکه نه پیدا بود از او دودی
ز اشتیاق تو روز و شب جاری ستاز دو چشمم سرشک چون دودی
به وفایت که در دو عالم نیستدر ضمیرم به جز تو مقصودی
تا وجود تو در جهان دیدمدل نبستم به هیچ موجودی
کافرم گر به جز توام باشدچشم جودی به هیچ ذیجودی
به جز از سایهٔ دو گیسویتبر سرم نیست ظل ممدودی
ای رسولی که در شب معراجراه افلاک را تو پیمودی
در پس پرده با خدای جلیلراز گفتی، جواب بشنودی
ای حبیبی که از غم امتدر جهان لحظه ای نیآسودی
گفتیم بنده باش بنده شدمبیش از این خدمتم نفرمودی
«ترکی» از روز محشرش غم نیستگر بداند ز وی تو خشنودی