شمارهٔ ۱۲۴ - بهای بوسه
گر بدین سان کنی تو جلوه گریدل خلقی به جلوه ای ببری
پرده از رخ اگر براندازیپردهٔ صبر عاشقان بدری
مادر روزگار کی زاید؟بعد از این چون تو نازنین پسری
نیست چیزی عزیزتر از چشمتو زچشمان من عزیزتری
نمک عشق تو کند کورمگر گزینم به جای تو دگری
به تنم جان رفته باز آیدبر مزارم اگر کنی گذری
نظری کن به سوی من که بریزنگ غم از دلم به یک نظری
آه سوزنده تر از آتش مننکند در تو گل بدن اثری
پرسشی کن ز چشم بیمارتاگر از حال من تو بی خبری
جان «ترکی» بهای بوسهٔ توستگرچه باشد بهای مختصری