شمارهٔ ۱۲۲ - مس وجود
رو بر نتابم از تو گرم تیر می زنیخورسند ار مرا تو به شمشیر می زنی
گر تیغ می زنی سپرم پیش تیغ توهر چند بی جنایت و تقصیر می زنی
تیغ ازمیان کشیده داری سر زدنغمگین از این رهم که چرا دیر می زنی؟
من پیش تو چو صورت تصویر مانده امبیهوده زخم تیغ، به تصویر می زنی
با دست خود اشاره به ابروت می کنیهشدار، دست بر دم شمشیر می زنی
نخجیر را به تیر و کمان می زنند خلقجانا! به تیر غمزه تو نخجیر می زنی
دلهای بسته در گره زلف تو بسی ستتا کی گره به زلف گره گیر می زنی
«ترکی» به یار پنجه فکندن نه حد توستزنهار از آن که پنجه تو با شیر می زنی
گویا مس وجود تو خواهی طلا شودخود را بر آن وجود چو اکسیر می زنی