گنج

شمارهٔ ۱۲۰ - رخ افروخته

۵ بیت
دوش آمد دلبرم با چهرهٔ افروختهوز رخ افروخته جان جهانی سوخته
از کمان غمزه اش تیری مرا بر دل رسیدشصت او نازم عجب تیرافکنی آموخته
از نگاهی جامهٔ صبر مرا او پاره کردمن چو حربا دیده بر خورشید رویش دوخته
گفتمش جانا ز تاب عشق عالم سوز توصبر و تاب و جسم و جان وخانمانم سوخته
این وفاداری ز «ترکی» بس که با این مفلسییک سر موی تو را با عالمی نفروخته