گنج

شمارهٔ ۱۱۹ - عاشق و مفتون

۷ بیت
ای عارض نیکوی تو از قرص قمر بهاندام تو سر تا به قدم پاک و منزه
دانم که به من نیست تو را روی توجهاما به تو من روز و شب استم متوجه
هم بر قد و بالای توام عاشق و مفتونهم در رخ زیبای توام خیره و واله
از حسرت سیب زنخ و سرخی رنگترنگ رخم ای دوست بود زردتر از به
از طاق فرود آر یکی شیشه پر از میجامی تو بکن نوش ودگر جام به من ده
جامی به کفم برنه و جان در عوضش گیرجانی بستان از من و جامی به کفم نه
ابروی تو کافی ست به خون ریزی «ترکی»بیهوده مکش تیغ و کمان را منما زه