شمارهٔ ۱۰۳ - چشمهٔ حیوان
در چمن بی قدت ای سرو خرامان چکنم!؟بی تماشای خطت سبزه و ریحان چکنم؟
در قیامت من اگر با تو برندم به بهشتچون تو همراه منی حوری و غلمان چکنم؟
چون پریشان کنی از شانه سر زلف درازنشوم گر من شوریده پریشان چکنم؟
لب چون آب بقایت شود ار روزی منعمر باقی چکنم؟چشمهٔ حیوان چکنم؟
قاصدی گر زتوام خط و پیامی آردبه نثار قدمش گر ندهم جان چکنم؟
گفته بودی که به سر وقت من آیی روزیگر نیایی و رسد عمر به پایان چکنم؟
صبرهایی که به امید وفایت کردمنشوم گر من از این کرده پشیمان چکنم؟
با جفای فلکی صبر توانم کردنبا جفاهای تو ای فتنهٔ دوران چکنم!؟
رنج هایی که من بی سرو سامان بردمعاقبت چون که نشد کار به سامان چکنم؟
دل «ترکی» که به زندان غمت مانده به بندگر نجاتش ندهی با غم زندان چکنم؟