گنج

شمارهٔ ۹۶

تیغ از میان بقصد من ناتوان مکشور زانکه می کشی ز پی امتحان مکش
آمد بر استخوان چو مرا ناوکت مکنبر من جفا و ناوکم از استخوان مکش
یابند چون زبوی تو جان کشتگان توتا نگذری بخاک شهیدان عنان مکش
ای شاخ گل که باد ترا سرکشی فزونزنهار سر ز تربیت باغبان مکش
ای گل زبلبلان چه کشی دامن از غروردامن ز بلبلان کهن آشیان مکش
اینست اگر سلامت وارستگان خاکای غرقه خویش را بکنار از میان مکش
جویای فیض از در یک آستانه باشهر دم خروش بر در هر آستان مکش
چون نیست مصلحت که شود فاش راز عشقگر آگهی تو پرده زر از نهان مکش
گر دل ترا بکعبه مقصود می کشددست طلب ز دامن پیر مغان مکش
آن به که هیچکس نشناسد ترا طبیببیهوده رنج از پی نام و نشان مکش