شمارهٔ ۹۵
چون ناله ز جور تو ستمگر نکند کس؟هرچند کند ناله و باور نکند کس
آن جامه که از خون جگر تر نکند کسدر کوی تو شرطست که در بر نکند کس
خم در قدحم ریز که در میکده عشقآن به که می از شیشه به ساغر نکند کس
گر سوخت دلت عشق به آتشکده بشتابکاین سوختگی چاره به کوثر نکند کس
بنمای به من رخ که دم بازپسین استحیفست که نظاره دیگر نکند کس
آسوده چنانند شهیدان تو در خاکترسم که شود محشر و سر بر نکند کس
در انجمن ما که سرایش همه خونستظلمست که از باده لبی تر نکند کس
مائیم و طبیب و در میخانه که آنجااندیشهای از گردش اختر نکند کس