شمارهٔ ۹۴
هر چند بر آن عارض گلگون نگرد کسدل میکشدش باز که افزون نگرد کس
کو طاقت نظاره بزمی که بود یارهمصبحت اغیار و ز بیرون نگرد کس
خسرو نگران بر رخ شیرین و ز غیرتفرهاد نخواهد که به گلگون نگرد کس
زین پیش چه حاصل که به حالم نظرت بودباید که به این خستهدل اکنون نگرد کس
هیهات که بر سرو روان دیده گشایددر جلوه گر آن قامت موزون نگرد کس
از حسرت دیدار تو گر جان بسپاردبر روی تو از شرم دگر چون نگرد کس
آنجا که سخن میرود از سر محبتتا چند ترا گوش به افسون نگرد کس
داغ دلش از آه جگرسوز طبیب استهر لاله که بر دامن هامون نگرد کس