شمارهٔ ۸۷
گفتی از جور فراقت چه به من میگذردآنچه از باد خزانی به چمن میگذرد
خونم از شوق به جوش آمده ای همسفرانتا کجا حرف عزیزان وطن میگذرد
به سراغم همهجا گریهکنان میآییگر بدانی که به غربت چه به من میگذرد
طرفه راهیست ره عشق که هرکس سر کرداز غم جان و ز اندیشه تن میگذرد
لب ز افسانه فروبند که در محفل عشقسخن آنجا همه از تیغ و کفن میگذرد
بگذرد بر دلم از یاد وطن آنچه طبیببه عقیق از غم حرمان به یمن میگذرد