گنج

شمارهٔ ۸۶

هرگز به یاد ما زر و گوهر نمی‌رسدما را بی‌غیر یار به خاطر نمی‌رسد
اشکی به دیده کی رسد از گرمی جگراز شیشه این شراب به ساغر نمی‌رسد
در پیش ما که بی‌سروسامان عالمیمدردسری به منت افسر نمی‌رسد
دل معرفت ز عشق پذیرد که آینهروشنگری چو نیست به جوهر نمی‌رسد
تا کی طبیب شکوه کنی از جفای دهرشرح غم فراق به آخر نمی‌رسد