شمارهٔ ۸۱
کدام شب که فغانم به آسمان نرسدخدا کند که ز دوری کسی به جان نرسد
از آن همیشه ترا سر بر آستان دارمکه پای غیر برین خاک آستان نرسد
من و گلی که زبس سرکشی درین گلشنبشاخ گلبن او دست باغبان نرسد
هزار شکوه گر از دوست باشدت بر دلنهفته دار که شرطست بر زبان نرسد
چه از رهائی آن صید ناتوان خیزدکه گرز دام برآید بآشیان نرسد
بمحفلی که تو ساقی شوی سزد از رشگدعا کنیم که جامی بدیگران نرسد
زکین غیر چه اندیشه عاشقان ترابمحرمان ملک تیغ پاسبان نرسد
بهجر عشق طبیب آرزوی ساحل چیستکه کشتی تو ازین بحر بر کران نرسد