گنج

شمارهٔ ۷۸

مرغی که بکوی تو ز پرواز نشینداز جور تو هر چند رمد باز نشیند
شد یار و درآمد ز درم غیر و روانیستجغد آید و در منزل شهباز نشیند
مرغ دل ما از قفس سینه پریده استتا بر لب بام که ز پرواز نشیند
دیرند اسیران تو ناکام بدامترحمست بصیدی که ز آغاز نشیند
شد شمع بسی کشته و آتشکده خاموشکی آتش ما سوختگان باز نشیند
تا چند طبیب از غم بیگانه پریشانوقتست که در انجمن راز نشیند