گنج

شمارهٔ ۷۳

تا قیامت دمد از خاک من خون آلودلاله از سینه چاک و کفن خون آلود
صبح از جامه رنگین شفق مستغنیستپیر کنعان چه کند پیرهن خون آلود
می توان یافت که در پای دلش خاری هستگل کند از لب هر کس سخن خون آلود
گرچه خون می خورد از رشگ رخت گل به چمنمی کند وصف ترا با دهن خون آلود
اشگ خونین همه از دیده حیران ریزدگر در آئینه فتد عکس من خون آلود
خون خجلت نشود شسته بخون چند طبیبشوئی از دیده خونبار تن خون آلود