گنج

شمارهٔ ۷۲

گرنه گل ناله‌ای از مرغ چمن گوش کندناله را مرغ چمن به که فراموش کند
نالم از دیده تر تابکی از مشت خسیهر نفس آتشی افروزم و خاموش کند
در کنار توازین رشگ خورم خون که مبادبا خیال تو کسی دست در آغوش کند
تا بکی جور جوانان قصب پوش مگراثری ناله پیران خشن پوش کند
سادگی بین که باین سست وفا یار طبیببسته‌ام عهدی و دانم که فراموش کند