گنج

شمارهٔ ۶۲

قافیه: ارمندارد۷ بیت
کجا کسی غم شبهای تار من داردبحز وفا، که سری در کنار من دارد؟
باین خوشم که تو را شرمسار من سازدتحملی که دل برد بار من دارد
سزای دوستیم بین که هر کجا ستمی استذخیره از پی جان فگار من دارد
گذشت یار زمن سرگران و دانستمکه کار با من و با روزگار من دارد
چرا خموش نباشم چو بشنوی از منشکایتی که دل بیقرار من دارد
مبادا از تو خیالم بجز خیالت اگرگذار در دل امیدوار من دارد
زدود آه دل من طبیب معلومستکه آتشی بکمین خار خار من دارد