شمارهٔ ۶۳
جدا از روی تو چشمم چو خونفشان گرددز خون دل مژهام شاخ ارغوان گردد
گرفتهام به غمش الفتی و میترسمخدا نکرده به من یار مهربان گردد
ز شادمانی وصل تواش نصیب مباددل فگار اگر بیتو شادمان گردد
قفس شکسته و از هم گسسته دام کسیز آشیان به چه امید سرگران گردد
مباش غافل از افتادگی جاده طبیبز خاکساری خود خضر کاروان گردد