گنج

شمارهٔ ۵۵

خط بر رخ یار خوش نباشددر گلشن و خار، خوش نباشد
رعناست اگر چه سرو آزادپیش قد یار خوش نباشد
تو با دل شاد زی که ما راجز جان فگار خوش نباشد
هر چند خوشست باده امابا رنج خمار خوش نباشد
تو با دل خوش نشین که ما راجز ترک دیار خوش نباشد
زین بیش که میکنی تغافلاز یار به یار خوش نباشد
برغرقه، کران خوشست و مارازین بحر کنار خوش نباشد
بی عشق صنم بفتوی مااز دیر گذار خوش نباشد
سرگشته او کجا و آرامدر چرخ قرار خوش نباشد
آن را که طبیب روز خوش نیستغیر از شب تار خوش نباشد