شمارهٔ ۴۹
روزی که دور از برم آن خوشخرام شدمن بودم و تحملی اما تمام شد
اینست اگر فراغت آزادگان باغآسوده طایری که گرفتار دام شد
زین باده ای که گشته ازو خون غم حلالخوش نوش ای حریف که بر ما حرام شد
آگاه ازین نگشت که در بندگی فتادمحمود و درگمان که ایازش غلام شد
سود وفا، زیان جفا، گفتمش طبیبآگه نیم ازین دو پسندش کدام شد