شمارهٔ ۴۷
عاشقان را نگر از خاره تنی ساختهاندکه به بیداد چو تو دلشکنی ساختهاند
به حذر باش درین بزم که جادونگهانکارِ ما، با مژه بر هم زدنی ساختهاند
غافلند از گل رخسار تو ای رشک چمنبلبلانی که به خار چمنی ساختهاند
خورم افسوس به این مردهدلانی که ز کفداده جان را و به فرسوده تنی ساختهاند
آهوانی که درین صیدگهند از هر گامبه خدنگ چو تو ناوکفکنی ساختهاند
محفل عشق کجا و دل غمناک طبیبای خوش آنان که به بیتالحزنی ساختهاند