شمارهٔ ۴۲
از کین گر آن بیدادگر بر سینهام خنجر زندباد ابحل خون منش گر خنجر دیگر زند
شکرانه خواب خوشت مپسند در بیرون درناکرده خواب صبحدم گر حلقهای بر در زند
ساقی ندانم بادهام داد از کدامین میکدهکامشب سفالین ساغرم صد طعنه بر کوثر زند
دل در بر مرغ حرم از رشک خون گردد اگربر گرد کویت طایری چون مرغ روحم پر زند
از خاک ما خونین دلان گر برزند سر لالهایچیند چو او را بیدلی گو بوسد و بر سر زند
از شوقت ای پیمانگسل شاید طبیب خستهدلگر خیمه جان بر کند بیرون ازین کشور زند