گنج

شمارهٔ ۳۲

قافیه: انهنیست۸ بیت
ما را که با تو غیر وفا در میانه نیستبی جرم می کشی تو و هیچت بهانه نیست
از دل کدام شب که مرا خون روانه نیستباشم شهید عشق وجزاینم نشانه نیست
شادم زبی تعلقی خود که در چمنهرگز مرا بشاخ گلی آشیانه نیست
هر چند دست و پا زند وتا کجا رسدغرقه درین محیط که هیچش کرانه نیست
نازش ز حد گذشته و گرنه کدام شبصد کاروان اشگ بکویش روانه نیست
مارا مدام ذوق اسیری فکنده استورنه غبار خاطر ما آب ودانه نیست
گرد آوریم مشت خسی از حریم باغخاری که می کشیم پی آشیانه نیست
مشکل طبیب در دلش آهت اثر کندکاین آتش نهفته هنوزش زبانه نیست