شمارهٔ ۲۹
میرسد یار و دریغا سر و سامانم نیستتحفهای جز گهر اشک به دامانم نیست
عاشقم عاشق و پروا ز رقیبانم نیستآتشم آتش و پروا ز مغیلانم نیست
در تماشای بهشتم ز خیال رخ دوستخارخاری به دل از روضه رضوانم نیست
محمل امشب ز سرشکم خطر از گل داردکاروان را خبر از گریه پنهانم نیست
چه عجب گر شرری قسمت دوزخ نشودکآتشی نیست که از عشق تو در جانم نیست
بس که افسرده مرا هجر تو شبهای فراقگوش بر ناله مرغان سحرخوانم نیست
بحر خضرم به نظر موج سرابست طبیبچون سکندر هوس چشمه حیوانم نیست