شمارهٔ ۲۷
کاروان عشق را بانگ درای دیگرستگوش ما بر ناله دردآشنای دیگرست
بر دل تنگم در فیضی است هر زخم ستمبر تنم هر داغ باغ دلگشای دیگرست
شمع ما را از نسیم صبحدم اندیشه نیستروشنائی، محفل ما را ز جای دیگرست
زندگی بی آه و اشگم نیست ممکن همچو شمعدر دیار عاشقان آب و هوای دیگرست
صید لاغر را کنند آزاد، حیرانم چراهر قدم در راه من دام بلای دیگرست
هر چه میکاهد زتن، بر روح افزاید طبیبدر جهان نیستی نشو و نمای دیگرست