شمارهٔ ۲۶
هر کسی را که چو من دیده خونباری هستمی توان یافت که در پای دلش خاری هست
دلخراش است دگر ناله مرغان چمندر خم دام مگر تازه گرفتاری هست
قفس ای کاش که بر شاخ گلی آویزندبلبلی را که بدان حسرت گلزاری هست
مایه ریزش او می رسد از عالم غیبهر کرا همچو صدف دست گهرباری هست
نیست از ضعف مرا قوت گفتار طبیبمن گرفتم که برش قوت گفتاری هست