شمارهٔ ۱۷
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ونمیگریست۵ بیت
از غم لیلی به وادی گرچه مجنون میگریستگر رموز عشق دانی لیلی افزون میگریست
رفته در محفل سخن از آتشینرویی که دوششمع را دیدم که از اندازه بیرون میگریست
خون ز چشم آشنا میریخت در بزم وصالوای بر بیگانه کآنجا آشنا خون میگریست
آه دردآلود را در دل نهفتم شام هجرآسمان از بس که از بیم شبیخون میگریست
دیده خونبار ما بود آنکه در محفل طبیبهر زمان در حسرت آن لعل میگون میگریست